سيد جعفر سجادى

1173

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

نمودن بكارها چنان كه بايد - به قدر استطاعت ، - تا نفس انسانى بكمالى كه متوجه آنست برسد ، و چون چنين بود ، حكمت منقسم شود به دو قسم : يكى علم ، و ديگر عمل . علم تصور حقايق موجودات بود ، و تصديق بأحكام - و لواحق آن - چنان كه فى نفس الامر باشد ، به قدر قوت انسانى . [ ( و ) ] عمل ممارست حركات و مزاولت صناعات - از جهت اخراج آنچه در حيز قوت باشد - به حد فعل ، به شرط آنكه مؤدى بود از نقصان بكمال - بر حسب طاقت بشرى ، و هر كه اين دو معنى درو حاصل شود ، حكيمى كامل - و انسانى فاضل بود ، [ ( و ) ] مرتبهء او بلندترين مراتب نوع انسان باشد ، چنان كه فرموده است عز من قائل : يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ چون علم حكمت دانستن همه چيزهاست . وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً . چنان كه هست ، پس باعتبار انقسام موجودات منقسم شود بحسب آن انقسام . و موجودات دو قسم‌اند : يكى آنچه وجود آن موقوف بر حركات ارادى اشخاص بشرى نباشد ، [ ( و ) ] دوم آنچه وجود آن منوط به تصرف و تدبير اين جماعت بود ، پس علم بموجودات نيز دو قسم بود : يكى علم به قسم اول - و آن را حكمت نظرى خوانند ، - و ديگر علم به قسم دوم - و آن را حكمت نظرى خوانند ، - و ديگر علم به قسم دوم - و آن را حكمت عملى خوانند . و حكمت نظرى منقسم شود به دو قسم : يكى علم به آنچه مخالطت ماده شرط وجود او نبود ، چون : الله تبارك و تعالى ، و عقول و نفوس ، و وحدت ، و كثرت ، و امثال ايشان - از امور عامه . و ديگر علم به آنچه تا مخالط ماده نبود موجود نتواند بود ، و اين قسم آخر باز به دو قسم شود : يكى اينك « اعتبار » مخالطت ماده شرط نبود در تعقل - و تصور آن ، چون زوج - و فرد ، و مربع - مثلث - و كره - و دايره ، و امثال آن . و دوم آنچه باعتبار مخالطت ماده معلوم باشد ، چون معادن - و نبات - و حيوان . - پس ازين روى حكمت نظرى بسه قسم شود : اول را علم ما بعد الطبيعه خوانند . ( و ) دوم را علم اوسط و سوم را علم اسفل . و هر يكى ازين علوم : مشتمل بود بر چند جزو - كى بعضى از آن بمثابت اصول باشند . و بعضى بمنزلت فروع . اما اصول علم اول دو فن بود يكى معرفت آله سبحانه [ و تعالى ] و مقربان حضرت او - كه بفرمان او عز و علا مبادى - و اسباب ديگر موجودات شده‌اند ، چون : عقول - و نفوس - و احكام افعال ايشان . و آن را علم الهى خوانند . [ و ] دوم معرفت امور كلى - كه احوال موجودات باشند از آن روى كه موجودند چون : وحدت - و كثرت ، و وجوب - و امكان ، و حدوث - و قدم ، و غير آن . و آن را فلسفهء اولى خوانند . و فروع آن چند نوع بود ، چون : معرفت نبوت ، و امامت ، و احوال معاد ، و آنچه بدان ماند ، و اما اصول علم رياضى چهار نوع بود : اول معرفت مقادير - و احكام لواحق آن ، - و آن را علم هندسه خوانند . و دوم معرفت اعداد - و خواص آن ، و آن را علم عدد خوانند . و سوم معرفت اختلاف اوضاعى اجرام علوى به نسبت با